مؤلف مجهول

352

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

روشن شد و جهان‌نما گرديد ، امر شد كه : اى ذوات ! به حيات « 1 » خود نمودار گرديد . اين است كه پيش تو « 2 » آمديم . واقف باش كه فردا شب يازده احمد خواهند تشريف آورد « 3 » . و دل خود را جمع دار و هراسان « 4 » مشو ، كه ايشان بسيار به سياست‌اند ، و ليكن فوائد بىقياس از يمن مقدم ايشان ترا حاصل خواهد شد ، زيراكه ايشان آن نوع مردمند كه هرچند خواهند آن مىشود . اين بگفتند و غايب شدند . بزرگوار گفت : الحمد لله ثم الحمد لله ! كه من عاصى را اين همه مربى بوده است . متوجه بود تا شب درآمد . بزرگوار مشغول به ختم سورهء يس شد ، و يازده بار ختم كرد و ثواب او را به آن بزرگان بخشيد . زمانى نشسته بود كه حاضر آمدند و به لطف گفتند : اى سمعان ! مترس كه آن جماعت معهوده مايانيم « 5 » . چون اين لطف بديد « 6 » بزرگوار را « 7 » ترس فرونشست . زمانى بنشستند ، آنگاه مصدر ايشان دست برداشت و فاتحه خواند . ديگران آمين گفتند . بزرگوار بر پاى ايستاد و او نيز « 8 » آمين گفت . بعد از آن يكى از ايشان گفت : اى سمعان ! منزل دنيايت معمور و مقام آخرتت مزين باد ! همه گفتند ، آمين « 9 » و بر روى بزرگوار دميدند ، آنگاه بيرون رفتند . همان شب بزرگوار يازده بار دست به ساق عرش سود ، كه نهايت سير اولياست . اين دولت كه به شيخ ميسر شد . همان شب پادشاه را اين واقعهء حضرت « 10 » شيخ معلوم شد . على الصباح به ملازمت حضرت شيخ رسيد ، ديد كه شيخ خوشحال نشسته است . پادشاه از در درآمد و گفت : السلام عليك يا ساق مال عرش ! شيخ گفت : عليك السلام يا پادشاه فرش ! چه دانستى كه من امشب به عرش رسيده بودم ؟ پادشاه گفت : اى سمعان ! تو به عرش بودى « 11 » و عرش به من ، از آن مىگويم . شيخ در تعجب شد و به خود انديشه كرد و گفت : كريما ! در درگاه تو در كار و بىكار بودن مگر « 12 » يكسان است ؟ آواز آمد كه : اى سمعان ! بدانكه آنكه در بستر راحت بيدارى كشد ، بهتر از آن است كه در خاك سيه بىخوابى كند . چون اين بشنيد " رَبَّنا ظَلَمْنا " [ الاعراف : 23 ] گفت ، و زمانى با يكديگر صحبت داشتند . و بزرگوار قرص جوين ماحضر ساخت . تناول كردند . آنگاه پادشاه گفت : اى شيخ ! ديگر وقت آن شد كه در مسند شيخوخيت بنشينى و بنده‌هاى خداى تعالى « 13 » را دعوت كنى . شيخ گفت : اى پادشاه ! بىرخصت چگونه شود ؟ هرگاه كه اشارت شود توقف نيست . همان شب در واقع معلوم شد كه مريد بايد گرفت « 14 » و ليكن موقوف « 15 » به فاتحهء حضرت خواجهء زنده‌دلان ماند . شيخ

--> ( 1 ) - ب : تحيات ( 2 ) - ب : - تو ( 3 ) - ب : تشريف آوردن ( 4 ) - ب : پريشان ( 5 ) - ب : + بزرگوار ( 6 ) - الف ، ت : لطف بشنيد ( 7 ) - ب : - بزرگوار را ( 8 ) - ب : بزرگوار نيز بر پاى ايستاده آمين ( 9 ) - ب : همه آمين گفتند ( 10 ) - ب : - حضرت ( 11 ) - ب : - بودى ( 12 ) - ب : - مگر ( 13 ) - ب : - تعالى ( 14 ) - ب : بايد گرفتن ( 15 ) - ب : - موقوف